معين الدين محمد زمچى اسفزارى

278

روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )

و نيز گويند سبزوارى جهت هيزم خريدن بسر راه هيمه‌كشان رفت اول كسى كه رسيد ازو پرسيد كه چه نام دارى ؟ گفت ابو بكر برنجيد و او را بايذاء بگذرانيد هيمه‌كش ديگر از او نام پرسيد گفت عمر او را نيز برنجش تمام روان كرد ديگرى رسيد گفت چه نامى گفت عثمان او را نيز هم عذر خواست ديگرى رسيد نام او پرسيد گفت على سبزوارى گفت اى پيشواى اهل اسلام در هيزم‌كشى نيز پس‌ماندهء همهء . « 1 » و حالا از ابلغ مذّكر آن و افصح زبان‌آوران مولانا كمال الدين حسين كاشفى « 2 » است از آن ولايت كه در اقسام فضايل و فنون علوم و طلاقت لسان و عذوبت بيان

--> ( 1 ) - اين قصه را نيز حافظ ابرو در جغرافى خود در ضمن وصف سرزمين خراسان و ذكر خطهء بيهق و سبزوار نوشته است . ( 2 ) - كمال الدين حسين بن على الكاشفى الواعظ البيهقى الهروى از دانشمندان بزرگ و واعظان نامدار و از نويسندگان زبردست خراسان بوده و در اواخر سدهء نهم در سلطنت شاه ابو الغازى حسين ميرزا بايقرا در هرات ميزيسته . حلقات درس تفسير و مجالس وعظ او در روزهاى سه و چهار و پنجشنبه در سر « مزار پير مجرد » و « خانقاه سلطانى » و « دار السياده » در هرات مشهور بوده است . كاشفى در نگارش نثر مرّصع فارسى - كه در آنعهد در مدرسهء هرات معمول بود . استادى بىنظير بوده ، و كتاب « كليله و دمنه » را كه بنام امير شيخوم سهيلى لباس عبارت پوشانيده نمونهء عالى است از آن سبك انشاء . و از معاصرين و نظراء او از استادان مدرسهء ادبى هرات : خواجه عبد إله مرواريد ، خواجه معين الدين محمد فراهى و مولى كمال الدين حسين خوارزمى را بايد نام برد . و كتاب « روضة الشهداء » - كه بعدها كلمهء « روضة خوانى » از نام اين كتاب گرفته شده - و « مواهب العليه » و « جواهر التفسير لتحفة الامير » و « اخلاق محسنى » و « لوايح القمر » از جمله تصانيف او مىباشد . وفات او در سال 910 ه در هرات اتفاق شده است . ( كشف الظنون - كشف الحجب و الاستار - هدية العارفين - قاموس الاعلام - هفت اقليم